چرا کاری کردی که تو زندگیت همچین مشکل بزرگی پیدا بشه

وقتی ازدواج کردی و رو دلم پا گذاشتی با این که داشتم میمردم ولی واست ارزوی خوشبختی کردم فکر کردم میتونم فراموشت کنم امانتونستم

الانم دارم دیونه میشم که نمیتونم باهات حرف بزنم نمیتونم بهت کمک کنم لعنت به من که هنوز عاشقتم

             خدایا خودت کمکم کن

+ نوشته شده توسط تنهاترین تنها در چهارشنبه سیزدهم مهر 1390 و ساعت 23:23 |

تقریبا یه سال پیش وقتی تو عشقم شکست خورده بودم این وبلاگو نوشتم و کلی از خدا شاکی بودم که چرا یهو همه چیز به هم ریخت و کسی که منو واقعا دوست داشت تنهام گذاشت ولی حالا که دو روز فهمیدم چه بلایی سر زندگیش اورده اونم به خاطر یه اشتباه کوچلو به خاطر حرص یه دنیا از خدا ممنونم حالا درک میکنم که وقتی میگن اگه خدا چیزی بهت نداد لابد به صلاحت یعنی چی خدایا ازت ممنون با این که میدونم هر قدر تشکر کنم بازم کمه

             دوستت دارم خدا جون

+ نوشته شده توسط تنهاترین تنها در پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1390 و ساعت 10:41 |

سلام دوستای گلم بعد از مدت ها اومدم اومدم تا بگم خیلی بر ما بنده ها کمه خدا خیلی هوامونو داره ولی تا ما بفهمیم دیره

خدا خیلی بهم کمک کرده گرچه هنوز مشکلاتم حل نشده ولی اینو درک کردم که خدا خیلی حواسش بهم بوده حتی بیشتر از خودم 

پس از خودش میخوام که کمکم کنه تا مشکلاتم حل بشه و به چیز هایی که میخوام برسم

+ نوشته شده توسط تنهاترین تنها در شنبه نوزدهم شهریور 1390 و ساعت 23:31 |

خدایا خودت گفتی اگه بندم چیز معقوای ازم بخواد بهش میدم پس چرا جوای منو نمیدی؟

خدایا خودت گفتی اگه بنده سه بار دعا کنه دعاشو مستجاب میکنم پس چرا جواب منو نمیدی؟

خدایا خودت گفتی اگه بندم با دل شگسته و چشم گریون ازم چیزی بخواد بهش میدم پس چرا جواب منو نمیدی؟

خدایا خودت گفتی اگه 100 آیه بخونیدو بعد دعا کنید دعاتونو مستجاب میکنم پس چرا چواب منو نمیدی؟

خدایا بازم بپرسم چرا جوابمو نمیدی؟

چرا به گریه هام اهمیت نمیدی؟

چرا؟ چرا؟ چرا؟ چرا؟


+ نوشته شده توسط تنهاترین تنها در شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390 و ساعت 1:8 |

خدایا تو خود میدانی که انسان بودن و ماندن در این دنیا چه دشوار است

چه رنجی میکشد آن کس که انسان است و از احساس سرشار است.

+ نوشته شده توسط تنهاترین تنها در پنجشنبه هشتم اردیبهشت 1390 و ساعت 23:6 |
خدایا تنها پناهم خودتی اگه تو مشکلمو حل نکنی به کی پناه ببرم تنهام نزار کمکم کن خدایا لاتماس میکنم

+ نوشته شده توسط تنهاترین تنها در چهارشنبه بیست و چهارم فروردین 1390 و ساعت 22:51 |
خدایا تا کی باید وقتی میبینمش اون سرشو پایین بندازه تا همه بفهمن خیانت کرده تا کی بخندمو به رو خودم نیارم که ناراحتم که از این دلسوزی ها خوشم نمیاد تا کی؟

خدایا کی مقصره پسر عموم که بهم گفت دوسم دارهو واسم میمیره یا من که عشقشو قبول کردم  یا پدر و مادرامون که می دونستنو اصلا نگفتن این عشق سرانجام نداره یا دختر عموم که همیشه پشتمون بود یا........

خدایا چرا حالا که ازدواج کرده حالا که همه چیز تموم شده بازم وقتی منو میبینه سرشو پایین میندازه که چی که بگه شرمنده است خدایا نمیدونم چرا دست بر نمیداره با اینکه من تو جشن نامزرژدیش شرکت کردم گفتم و خندیدم تا به همه بگم واسم مهم نیست (گرچه دلم خون بود ولی به رو خودم نیاوردم) پس چرا دست بر نمیداره؟

خدایا خودت کمکم کن خسته شدم از این همه ترحم اطرافیانم

خدایا خودت کمکمک کن

خدایا التماس میکنم

+ نوشته شده توسط تنهاترین تنها در سه شنبه نهم فروردین 1390 و ساعت 10:14 |
سلام دوستای گلم عیدتون مبارک امیدوارم همه سال خوبی داشته باشید.

+ نوشته شده توسط تنهاترین تنها در یکشنبه هفتم فروردین 1390 و ساعت 22:50 |

خدایا عاشقان را با غم عشق آشنا کن

ز غم های دگر غیر از غم عشقت رها کن

تو خود گفتی که در قلب شکسته خانه داری

شکسته قلب من جانا به عهد خود وفا کن.


+ نوشته شده توسط تنهاترین تنها در یکشنبه هشتم اسفند 1389 و ساعت 22:16 |
خدایا خیلی دلم گرفته فکر میکنم چون خیلی گناه کردم دیگه دوسم نداری دیگه به دعاهام جواب نمیدی

ولی خدایا من بندتم تو تنها پناهمی دست رد به سینم نزن تورو به بزرگیت قسم میدم تنهام نزاری جوابمو بده

+ نوشته شده توسط تنهاترین تنها در دوشنبه دوم اسفند 1389 و ساعت 23:56 |


Powered By
BLOGFA.COM